
دیسپچ در زمان کوتاهی بهمحبوبیت بالایی رسید و ما نیز اکنون قصد معرفی بهترین بازی های شبیه Dispatch با لینک را داریم.
بازیهای ویدیویی بهعنوان یک رسانهی تعاملی، توانستهاند تجربههای سرگرمکننده و هیجانانگیزی را برای گیمرها فراهم کنند. در سالهای اخیر، بازیهای شبیه به Dispatch بهدلایل متعددی مورد توجه قرار گرفتهاند. این بازیها با ترکیبی از گیمپلی نوآورانه، داستانهای جذاب و استراتژیهای هوشمند، فضایی هیجانانگیز و چالشبرانگیز را برای بازیکنان ایجاد میکنند. در این مقاله، بهبررسی بهترین بازیهای شبیه Dispatch خواهیم پرداخت و آنها را از جنبههای مختلف تحلیل میکنیم. اولین موضوعی که در بررسی بازیهای شبیه بهدیسپچ اهمیت دارد، گیمپلی آنهاست. این بازیها معمولاً دارای مکانیکهای خاصی هستند که بهبازیکنان اجازه میدهند تصمیمات استراتژیک بگیرند و تأثیر مستقیم بر پیرامون خود بگذارند. از انتخابهای تاکتیکی در میدان نبرد گرفته تا مدیریت منابع و زمان، این بازیها باید بهشیوهای طراحی شوند که جذابیت و چالش را برای بازیکن حفظ کنند. در این مقاله بهبهترین بازیهای مشابه دیسپچ اشاره شده که هر کدام مزایای خاص خود را دارند. پیشنهاد میشود در ابتدا بهسراغ دانلود بازی Dispatch بروید و سپس با این عناوین آشنا شوید.
بهترین بازی های شبیه دیسپچ
دومین جنبهی مهم در این بازیها، داستانسرایی است. بازیهایی که فضای داستانی قوی و شخصیتهای قابل توجهی دارند، معمولاً تجربهی بازی را برای بازیکنان عمیقتر از بازیهای صرفاً گیمپلی محور میکنند. عنصر داستان در بازیهایی مانند دیسپچ بهبازیکنان انگیزه میدهد تا در دنیای بازی غوطهور شوند و از اتفاقات آن تأثیر بپذیرند. بررسی نحوهی روایت داستان در این بازیها میتواند بهدرک بهتر از تجربهی کلی آنها کمک کند. علاوه بر گیمپلی و داستانسرایی، زیباییشناسی و طراحی بصری نیز نقش مهمی در جذب و نگهداشتن بازیکن دارند. بازیهای مشابه دیسپچ معمولاً با گرافیک خیرهکننده و جهانی پر جزئیات طراحی شدهاند. هنرمندی در طراحی شخصیتها، محیطها و حتی جلوههای بصری میتواند تجربهی غوطهوری را بیشتر کند و بازیکنان را بهدنیای بازی جذب کند. بدون شک بهترین بازیهای مثل دیسپچ کم نیستند و عناوینی وجود دارد که همانند این بازی خاص باشند و در ادامه بهمعرفی برخی از آثار در این زمینه خواهیم پرداخت.
12. بازی Tell Me Why

بازی به من بگو چرا (Tell Me Why) یک ماجراجویی بهشدت احساسی و داستانمحور است که توسط خالقان بازی پرطرفدار لایف ایز استرنج ساخته شده است. این بار با داستان زندگی دوقلوهایی به نام تایلر و آلیسون همراه میشوید که بعد از ده سال دوری، دوباره در خانه دوران کودکیشان در شهری کوچک و برفی در آلاسکا دور هم جمع شدهاند. آنها قصد دارند خانه قدیمی را بفروشند، اما خیلی زود متوجه میشوند که خاطرات گذشته رازهای تاریک و ناگفته زیادی در دل خود پنهان کرده است.
جذابترین بخش بازی، ارتباط ذهنی خاص و عجیبی است که بین این خواهر و برادر وجود دارد. آنها میتوانند خاطرات کودکی را به شکل تصویرهایی واقعی در محیط ببینند. اما نکته چالشبرانگیز اینجاست که هر کدام از آنها یک اتفاق واحد را به شکل متفاوتی به یاد میآورند! حالا این شما هستید که باید تصمیم بگیرید کدام نسخه از خاطرات را باور کنید و همین انتخابها مسیر داستان و رابطه بین این دو نفر را بهطور مستقیم تغییر میدهد. اگر از کشف کردن معماهای داستانی در یک فضای آرام، برفی و پر از دیالوگهای عمیق لذت میبرید و دوست دارید تاثیری واقعی روی سرنوشت شخصیتها داشته باشید، این عنوان یک تجربه دلنشین و فراموشنشدنی را برایتان رقم میزند.
11. بازی Marvels Midnight Suns

اگر از علاقمندان به بازی های شبیه Dispatch هستید، احتمالا Marvel’s Midnight Suns هم میتواند گزینهای جذاب برای شما باشد. هر دو بازی با وجود تفاوت در سبک اصلی، در المانهای نقشآفرینی و مدیریت یک تیم از ابرقهرمانها اشتراکات زیادی دارند. در Dispatch شما نقش مدیر یک مرکز اعزام ابرقهرمانها را دارید و باید با اعضای مختلف یک تیم روابط برقرار کنید و تصمیمات مدیریتی بگیرید. در سوی دیگر، Midnight Suns محصول استودیوی Firaxis اثری استراتژیک و نوبتمحور است که در آن کنترل شخصیتی جدید به نام شکارچی (The Hunter) را به دست میگیرید و باید با ابرقهرمانان مشهوری مثل بلید، دکتر استرنج و ولورین برای مقابله با نیروهای شیطانی متحد شوید. دقیقا مثل Dispatch، در Midnight Suns هم بخش بزرگی از تجربه به خارج از میدان نبرد منتقل شده است. شما در یک عمارت اسرارآمیز به اسم ابی (Abbey) وقت میگذارنید، با قهرمانان مختلف گفتگو میکنید، برای آنها هدیه میخرید و حتی در باشگاههای مختلف عضو میشوید. عملا شما باید روابط خود را با هر کدام از اعضا مدیریت کنید تا تواناییهای جنگیشان افزایش پیدا کند، درست مثل Dispatch که مدیریت ارتباطات و مأموریتها تاثیر مستقیمی روی پیشروی داستان داشت. سیستم مبارزات Midnight Suns هم مبتنی بر کارت و تاکتیکهای فضایی (محیطی) است، اما هسته مرکزی گیمپلی آن، تعاملات شما با شخصیتها و نحوه مدیریت یک گروه نامتجانس از ابرقهرمانهاست. به همین دلیل، اگر از فضای داستانی و مدیریتی بازی Dispatch لذت بردهاید، تجربه Midnight Suns هم میتواند برای شما جذاب و رضایتبخش باشد.
10. بازی ماوراء: دو روح (Beyond: Two Souls)

بازی Beyond: Two Souls فراتر از یک سرگرمی ساده، یک تجربهی عمیق سینمایی و روانشناختی است که حتی در سال ۲۰۲۶، همچنان به عنوان یکی از ستونهای سبک درام تعاملی شناخته میشود. این اثر که توسط استودیوی ساختارشکن کوانتیک دریم خلق شده، داستان زندگی پرفراز و نشیب جودی هولمز (با بازی خیرهکنندهی الیوت پیج) را روایت میکند؛ زنی که از بدو تولد با موجودی ماوراءالطبیعه و مرموز به نام آیدن پیوند خورده است. شما در طول بازی، برهههای مختلف زندگی جودی، از کودکی هراسآور در آزمایشگاههای دولتی تا دوران بلوغ به عنوان یک مامور مخفی سیا و فراری بودن را تجربه میکنید.
نکتهی متمایزکنندهی این بازی، سیستم کنترل دوگانهی آن است؛ شما نه تنها جودی را در موقعیتهای حساس انسانی و اخلاقی هدایت میکنید، بلکه میتوانید در نقش آیدن نیز ظاهر شوید، از دیوارها عبور کنید، اشیاء را به حرکت درآورید و یا ذهن دشمنان را تسخیر کنید. حضور ویلم دفو در نقش دکتر داوکینز، وزنه بازیگری این اثر را به شدت سنگین کرده و دیالوگهای میان او و جودی، مفاهیمی مثل مرگ، زندگی پس از آن و تنهایی را به شکلی فیلسوفانه به چالش میکشد.
9. بازی هنگام غروب (As Dusk Falls)

بازی هنگام غروب (As Dusk Falls) یک شاهکار در ژانر درام تعاملی است که مرزهای میان بازیهای ویدیویی و سریالهای تلویزیونی باکیفیت را درست مثل دیسپچ از میان برداشته است. این اثر که توسط استودیوی INTERIOR/NIGHT ساخته شده، روایتی پیچیده و چندلایه از سرنوشت دو خانواده را در طول سه دهه بهتصویر میکشد. داستان با یک سرقت نافرجام در سال ۱۹۹۸ و گروگانگیری در متلی کوچک در آریزونا آغاز میشود، اما عواقب آن شب شوم تا سالها بعد بر زندگی شخصیتها سایه میافکند و آنها را رها نمیکند.
ویژگی بصری متمایز این بازی، استفاده از سبک هنری خاصی است که تصاویر بازیگران واقعی را بهصورت رمانهای گرافیکی متحرک (Motion Graphic Novel) پردازش کرده و تجربهای هنری و سینمایی خلق میکند. گیمپلی بازی تماماً بر پایهی انتخابهای اخلاقی دشوار و واکنشهای سریع بنا شده است؛ جایی که هر تصمیم کوچک شما میتواند مسیر داستان را بهکلی تغییر دهد و پایانبندیهای کاملاً متفاوتی را رقم بزند. یکی از جذابترین نکات بازی، بخش چندنفرهی نوآورانهی آن است که اجازه میدهد تا ۸ نفر بهطور همزمان (حتی با استفاده از گوشی موبایل) در تصمیمگیریها شرکت کنند و با رأیگیری، مسیر سرنوشت شخصیتها را تعیین کنند؛ ویژگیای که این اثر را بهگزینهای عالی برای تجربهی گروهی تبدیل کرده است.
8. بازی مردگان متحرک (The Walking Dead)

بیایید با یکی از بهترینهای ژانر بازی های داستان محور شروع کنیم. اسم استودیو تلتیل (Telltale) را در این مطلب بساری میشنوید و درواقع خود بازی دیسپچ توسط سازندگان قدیمی این استودیو ساخته شده. مردگان متحرک مجموعه ای کلاسیک از آثار این استودیو و شاید اولین برخورد بسیاری از ما با این ژانر است.
بازی در همان دنیای معروف سریال واکینگ دد اتفاق میافتد، اما داستان کاملاً جدیدی دارد. شما در نقش لی اورت (Lee Everett) بازی میکنید؛ مردی با گذشتهای پیچیده که در مسیر زندان است. اما درست در همین لحظه، آخرالزمان زامبیها شروع میشود. ماشین پلیس تصادف میکند و لی شانس دوبارهای برای زندگی پیدا میکند. او در این دنیای آشفته، دختربچهی تنهایی بهاسم کلمنتاین (Clementine) را پیدا میکند که پدر و مادرش را گم کرده. از این لحظه بهبعد، هدف اصلی شما نهفقط زنده ماندن، بلکه محافظت از کلمنتاین است. شما باید در موقعیتهایی قرار بگیرید که هیچ جواب درستی ندارند و تصمیمهایی بگیرید که تا مدتها شما را بهفکر فرو میبرند. این بازی بیشتر دربارهی روابط انسانی در شرایط سخت است تا کشتن هیولاها.
این بازی همان عنوانی بود که استودیوی تلتیل (Telltale) را بهشهرت جهانی رساند و سبک بازیهای ماجرایی اپیزودیک را دوباره زنده کرد. موفقیت بازی آنقدر عظیم بود که بیش از ۸۰ جایزهی بهترین بازی سال (Game of the Year) را از نشریات مختلف دریافت کرد. دیو فنوی، صداپیشهی شخصیت لی، در هنگام ضبط دیالوگهای صحنههای پایانی، آنقدر تحت تاثیر احساسات داستان قرار گرفته بود که واقعاً بهگریه افتاد و تیم سازنده تصمیم گرفت از همان صدای واقعی و پر از احساس در بازی استفاده کند.
7. بازی قصههایی از سرزمینهای مرزی (Tales from the Borderlands)

اگر اسم سری بازیهای بوردرلندز (Borderlands) را شنیدهاید اما هیچکدام را بازی نکردهاید، اصلاً نگران نباشید؛ برای لذت بردن از این بازی بههیچ پیشزمینهای نیاز ندارید. داستان در سیارهی پاندورا (Pandora) رخ میدهد و از زبان دو شخصیت کاملاً متفاوت و البته غیرقابل اعتماد روایت میشود. یکی ریس (Rhys)، کارمند ردهپایین یک شرکت فضایی شرور، و دیگری فیونا (Fiona)، یک کلاهبردار حرفهای اهل پاندورا است. این دو نفر که از هم متنفرند، بهصورت اتفاقی در مسیر پیدا کردن یک گنج افسانهای (Vault) با هم همراه میشوند. بازی پر از شوخیهای خندهدار، صحنههای اکشن سینمایی دیوانهوار و شخصیتهای عجیبوغریبی است که بهسرعت عاشقشان میشوید. این بازی بهطرز ماهرانهای کمدی و احساسات را با هم ترکیب میکند.
این بازی هم توسط استودیوی تلتیل ساخته شد، اما برخلاف واکینگ دد، تمرکز اصلی خود را روی کمدی و خنده گذاشت. منتقدان عاشق داستان، شوخطبعی و شخصیتپردازی بازی شدند و آن را یکی از بهترین آثار تلتیل نامیدند. این بازی جوایز متعددی از جمله بهترین داستان، بهترین صداپیشگی و بهترین بازی ماجرایی را از نشریهی Hardcore Gamer دریافت کرد. قصههایی از سرزمینهای مرزی یکی از بهترین بازی های داستانی است که تا بهحال ساخته شده و ثابت میکند که یک بازی داستانمحور لزوماً نباید تاریک و جدی باشد.
6. بازی زندگی عجیب است (Life is Strange)

شما در نقش مکس کالفیلد (Max Caulfield)، یک دانشآموز ۱۸ سالهی رشتهی عکاسی بازی میکنید که بعد از پنج سال بهشهر کوچک و بارانی خود، آرکیدیا بِی (Arcadia Bay) در اورگان بازگشته است. مکس دختری خجالتی و آرام است تا اینکه یک روز، بهشکلی معجزهآسا، قدرتی عجیب بهدست میآورد: او میتواند زمان را بهعقب برگرداند. او با استفاده از این قدرت، جان دوست صمیمی و یاغی دوران کودکیاش، کلویی پرایس (Chloe Price)، را نجات میدهد. مکس و کلویی تصمیم میگیرند از این قدرت برای حل معمای ناپدید شدن مرموز یک دانشآموز دیگر بهنام ریچل امبر (Rachel Amber) استفاده کنند. اما مکس خیلی زود میفهمد که بازی کردن با زمان و تغییر گذشته، میتواند عواقب وحشتناک و پیشبینینشدهای در آینده داشته باشد.
سازندگان بازی در استودیوی فرانسوی دونتناد (Dontnod)، برای اینکه بتوانند حسوحال یک شهر کوچک در شمال غربی آمریکا را بهخوبی منتقل کنند، واقعاً بهایالت اورگان سفر کردند تا از محیط آنجا تحقیق و عکاسی کنند. این بازی بهخاطر پرداختن بهمسائل سخت و واقعی نوجوانان مثل قلدری، افسردگی و هویت، بسیار مورد تحسین قرار گرفت. بههمین دلیل، این بازی جایزهی معتبر بازیهایی برای تغییر (Games for Impact) را از مراسم The Game Awards دریافت کرد. این عنوان پر از بازی های با انتخابات سخت است که شما را ساعتها بهفکر فرو میبرد.
5. بازی حماسهی بنر (The Banner Saga)

شاید این بازی نسبت بهعناوین دیگر لیست فاصله بیشتری با دیسپچ داشته باشد اما تاثیر انتخابهای شما و جذابیت داستان در اینجا نیز حداکثر مقدار خود را دارد و بیشتر این تفاوت در گیم پلی استراتژی نوبتی آن است.
این بازی یک ماجراجویی فانتزی و بسیار زیبا است که از افسانههای اسکاندیناوی (وایکیگها) الهام گرفته شده. دنیای بازی در یک غروب ابدی گیر کرده است؛ خورشید هفتههاست که در آسمان ثابت مانده و جهان در حال یخ زدن است. همزمان، یک نژاد باستانی و شرور بهنام درج (Dredge) که همه فکر میکردند نابود شدهاند، بازگشتهاند. شما کنترل دو کاروان اصلی را بر عهده دارید: یکی کاروان انسانها و دیگری کاروان غولهایی بهنام وارل (Varl). این بازی فقط یک داستان حماسی نیست؛ یک بازی مدیریتی و بقا است. شما باید در طول سفر، مراقب منابع غذا، روحیه و تعداد افراد کاروان خود باشید. تصمیمهای شما در گفتگوها میتواند باعث مرگ دائمی شخصیتهای اصلی شود. بازی همچنین دارای یک سیستم مبارزات نوبتی تاکتیکی (شبیه شطرنج) است.
نکتهی شگفتانگیز این است که حماسهی بنر تنها توسط سه نفر ساخته شد که قبلاً در استودیوی معروف بایوور (BioWare) (سازندهی بازیهای بزرگی چون Mass Effect) کار میکردند. آنها میخواستند یک بازی شبیه بهبازی کلاسیک The Oregon Trail بسازند که در آن، سفر بهاندازهی مقصد اهمیت دارد. تمام گرافیک و انیمیشنهای بازی با دست نقاشی شدهاند و از انیمیشنهای کلاسیک دیزنی مانند زیبای خفته (محصول ۱۹۵۹) الهام گرفته شدهاند. این بازی بهخاطر هنر و طراحی منحصربهفردش، جوایز متعددی از جمله بهترین بازی مستقل در Geekie Awards و بهترین بازی اول از Game Developers Choice را برد.
4. بازی دیترویت: انسان شو (Detroit: Become Human)

بازی در شهر دیترویت در سال ۲۰۳۸ جریان دارد؛ جایی که اندرویدها آنقدر پیشرفته شدهاند که تمام کارهای سخت و خدماتی را برای انسانها انجام میدهند. اما برخی از این اندرویدها شروع بهنشان دادن احساسات و انحراف از برنامهریزی خود میکنند. شما داستان را از نگاه سه اندروید مختلف تجربه میکنید : کارا (Kara)، یک اندروید خانهدار که میخواهد از یک دختربچه محافظت کند؛ کانر (Connor)، یک اندروید پلیس پیشرفته که وظیفهاش شکار اندرویدهای منحرف است؛ و مارکوس (Markus)، یک اندروید مراقب که رهبر انقلاب اندرویدها برای بهدست آوردن آزادی میشود. داستان این سه شخصیت بهتدریج بههم گره میخورد و تصمیمهای شما مشخص میکند که این انقلاب بهصورت مسالمتآمیز پیش میرود یا بهیک جنگ تمام عیار تبدیل میشود.
ایدهی اولیهی این بازی از یک دموی فنی (Tech Demo) کوتاه در سال ۲۰۱۲ بهنام کارا (Kara) آمد که برای نمایش قدرت کنسول پلیاستیشن 3 ساخته شده بود. در آن ویدیو، یک اندروید در حال ساخته شدن، التماس میکرد که از هم باز نشود چون احساس میکرد. مردم آنقدر از آن ویدیوی کوتاه خوششان آمد که استودیوی سازنده، کوآنتیک دریم (Quantic Dream)، تصمیم گرفت آن را بهیک بازی کامل و پرهزینه تبدیل کند. این بازی بهخاطر داستان بسیار پرشاخوبرگ و گرافیک خیرهکنندهاش، جوایز زیادی از جمله بهترین داستان را در مراسم SXSW برد. اگر بهدنبال بازی دیسپچ بودهاید، حتماً از این بازی هم لذت خواهید برد و میتوانید آن را بهراحتی از سایت ما کنید.
3. بازی گرگی در میان ما (The Wolf Among Us)

این بازی یک داستان کارآگاهی تاریک است که قبل از اتفاقات کمیکبوکهای معروف Fables رخ میدهد. تمام شخصیتهایی که از داستانهای پریان میشناسیم (مثل سفیدبرفی، دیو و دلبر، و…) مجبور شدهاند از سرزمین جادویی خود فرار کنند و بهصورت مخفیانه در محلهای در نیویورک بهنام فِیبِلتاون (Fabletown) زندگی کنند. شما در نقش بیگبی ولف (Bigby Wolf) بازی میکنید؛ بله، همان گرگ بزرگ بدجنس معروف داستان شنل قرمزی، که حالا بخشیده شده و بهعنوان کلانتر خشن فیبلتاون کار میکند. داستان از جایی شروع میشود که یک قتل وحشتناک در این جامعهی مخفی رخ میدهد و بیگبی باید این پروندهی پیچیده را حل کند. در این دنیا، هیچکس آن چیزی نیست که بهنظر میرسد و همه رازی برای پنهان کردن دارند.
یک حقیقت فوقالعاده جالب و مهم برای طرفداران دیسپچ وجود دارد: استودیوی اَدهاک (Adhoc Studio)، که همان سازندهی بازی دیسپچ است ، در حال حاضر مشغول همکاری در ساخت قسمت دوم بازی گرگی در میان ما (The Wolf Among Us 2) است! این نشان میدهد که چقدر روح این دو بازی بههم نزدیک است. این بازی که توسط تلتیل ساخته شده، بهخاطر اتمسفر گیرا و داستان کارآگاهی جذابش بسیار تحسین شد و بدون شک یکی از بهترین بازی های مثل بازی دیسپچ محسوب میشود.
2. بازی باران شدید (Heavy Rain)

این بازی یک تریلر روانشناختی بسیار تاریک و جدی است. داستان حول محور پیدا کردن یک قاتل زنجیرهای بهنام قاتل اوریگامی (Origami Killer) میچرخد که پسران جوان را میرباید و آنها را در آب باران غرق میکند. شما کنترل چهار شخصیت کاملاً متفاوت را بر عهده دارید که داستانشان بههم مرتبط است : ایتن مارس (Ethan Mars)، پدر افسردهای که پسر دومش، شان، توسط قاتل ربوده شده؛ نورمن جیدن (Norman Jayden)، یک مامور FBI که با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند؛ مدیسون پیج (Madison Paige)، یک روزنامهنگار که از بیخوابی رنج میبرد؛ و اسکات شلبی (Scott Shelby)، یک کارآگاه خصوصی. ایتن، شخصیت اصلی، نامههایی از قاتل دریافت میکند که او را مجبور بهانجام پنج آزمایش وحشتناک و دردناک میکند تا عشق خود بهپسرش را ثابت کند. انتخابهای شما در این بازی بهشدت استرسزا هستند و هر چهار شخصیت اصلی میتوانند بهصورت دائمی در طول داستان بمیرند.
این بازی در زمان انتشارش در سال ۲۰۱۰، یک انقلاب در بازیهای داستانمحور بود و جوایز معتبر بفتا (BAFTA) را برای بهترین داستان و نوآوری فنی دریافت کرد. جالب است بدانید که در ابتدا، سازندگان بازی (Quantic Dream) آن را بهمایکروسافت نشان دادند، اما مایکروسافت بهدلیل موضوع تاریک بازی (ربودن کودک) آن را رد کرد. البته، باید واقعیگرایانه بگوییم که این بازی اکنون کمی قدیمی شده و برخی بازیکنان امروزی، کنترل شخصیتها در بازی را کمی سخت و دستوپاگیر میدانند ، اما داستان آن هنوز هم بهاندازهی کافی نفسگیر و تکاندهنده است.
1. بتمن: سری تلتیل (Batman: The Telltale Series)

این داستان بتمن، هیچ ربطی بهفیلمها یا بازیهای دیگر بتمن ندارد و یک برداشت کاملاً جدید از این شخصیت است. برخلاف اکثر بازیهای بتمن، در اینجا تمرکز اصلی بهجای بتمن بودن، روی بروس وین بودن و زندگی شخصی اوست. داستان از جایی شروع میشود که بروس در حال حمایت از کمپین شهرداری دوستش، هاروی دنت (Harvey Dent) است. اما ناگهان، رازهای تاریکی دربارهی گذشتهی خانوادهی وین و اینکه پدرش (توماس وین) ممکن است یک جنایتکار بوده باشد، فاش میشود. شما باید همزمان که در نقش بتمن با تبهکاران جدیدی مثل پنگوئن میجنگید ، در نقش بروس وین آبروی خانوادهتان را حفظ کنید. انتخابهای شما مشخص میکند که بتمنِ شما یک قهرمان بخشنده است یا یک مبارز بیرحم که استخوان دشمنانش را میشکند.
این بازی کمترین امتیاز را در لیست ما دارد (متاکریتیک 64). اما چرا؟ باید واقعیگرایانه باشیم؛ در زمان انتشار، این بازی پر از مشکلات فنی و باگ بود که بهتجربهی بازیکنان لطمه میزد. با این حال، داستان بازی بسیار جذاب و متفاوت است. این عنوان یکی از بازی های اپیزودی بود که یک ویژگی جالب بهنام Crowd Play (بازی گروهی) را معرفی کرد. با این ویژگی، دوستان شما که در حال تماشای بازی بودند، میتوانستند با موبایل خود در تصمیمگیریهای داستانی رای دهند و بهشما کمک کنند.
سخن پایانی
اگر بازیهایی میخواهید که نزدیکترین تجربه بهبازی دیسپچ باشند، بتمن: سری تلتیل، مردگان متحریک، گرگی در میان ما و قصههایی از سرزمینهای مرزی دقیقا عناوین مد نظر شما هستند اما اگر میخواهید تجربه داستانی غنی را داشته باشید تمام بازیهای لیست را میتوانید تست کنید. ما میدانیم که این روزها همهی شما هیجانزدهاید و منتظر اپیزود جدید دیسپچ هستید تا ببینید بالاخره داستان رابرت رابرتسون و تیم ابرقهرمانیاش بهکجا میرسد. این هیجان برای یک بازی جدید، فوقالعاده است. خوشبختانه، برخلاف بازیهای اپیزودیک قدیمی که گاهی ماهها بین هر قسمت فاصله میافتاد ، تمام قسمتهای دیسپچ بهصورت هفتگی منتشر شدند و فصل اول بهپایان رسیده است. اگر هنوز فصل کامل بازی را تجربه نکردهاید، حالا بهترین زمان است. لینک اپیزود 7 و 8 دیسپچ و همچنین پکیج کامل، در سایت ما موجود است تا بتوانید این ماجراجویی کمدی را بهصورت کامل و یکجا تجربه کنید. تا آن زمان، هر کدام از ۸ بازی که در این مقاله معرفی کردیم، میتوانند شما را ساعتها در دنیای خود غرق کنند. انتخاب با شماست!

دیدگاهها
5 دیدگاه
نقد و بررسیها
0 نقد و بررسی
نمایش دیدگاه های بیشترنکات مهم برای ارسال نقد و بررسی
نقد و بررسی ثبت نشده است.
نمایش نقد و بررسی های بیشتر